در باره کتاب کمیابی
سندهیل مولاینیتن و الدرا شفیر دو پژوهشگری هستند که در مورد کمیابی و اثرات آن در زندگی ما یک کتاب خوب با همین نام نوشته اند که البته در ایران با نام “فقر احمق میکند”  توسط انتشارات ترجمان چاپ شده است.

موضوع کتاب به بررسی تاثیر کمیابی در زندگی ما می پردازد. این که فرضا کمیابیِ هر چیزی از قبیل کمیابیِ پول تا کمیابیِ زمان تا کمیابیِ محبت تا کمیابیِ غذا هر کدام چه تاثیری روی زندگی ما دارد. این که ما با فقر دست و پنجه نرم میکنیم چه تاثیری، مثبت یا منفی میتواند روی زندگی ما داشته باشد؟ شیوه تفکر ما در هر کدام از شرایط متفاوت چه فرقی می کند؟ آیا وقتی فقیر (کمیابی پول) هستیم همانطور فکر میکنیم که ثروتمندیم؟ آیا وقتی دچار کمبود زمان هستیم عملکردمان در مقایسه با وقتی که از نظر زمان در مضیقه نیستیم و با فراغ بال عمل میکنیم یکسان است؟
در کدام شرایط بهتر عمل میکنیم؟ نتیاج کوتاه مدت یا بلند مدت کدام بهتر است؟ زیستن در کمیابی(هر نوع کمیابی) چه هزینه هایی را به ما تحمیل میکند؟ یا چه مزایایی برای ما دارد؟

کمیابی چیست؟

“فقر احمق میکند” کتابی است که سعی میکند به این سوالات پاسخ  دهد. در توضیح مساله کمیابی مولاینیتن و شفیر به پژوهش های متعددی که در این زمینه انجام داده اند اشاره میکنند. آنها آزمایش های متنوعی طراحی کرده اند که نشان می دهند عملکرد ذهن انسان در شرایط کمیابی تغییر میکند. یکی از این تغییرات جالب این است که در شرایط کمیابی ذهن انسان متمرکز تر می شود و بهتر مساله مورد کمیابی را تجزیه و تحلیل میکند در نتیجه کارایی ما در مورد آن مساله بهتر می شود.

مثلا ما وقتی امتحان نداریم کمتر درس میخوانیم و  در همان درس خواندمان هم راندمان کمتری داشته ایم اما وقتی شب امتحان درس میخوانیم در یک زمان کوتاه (کمیابی زمان) درسها را با دقت بیشتری می خوانیم و اتفاقا با احتمال بیشتری هم آنها را یاد میگیریم (راندمان بالا). در نتیجه کمیابی زمان منجر به تمرکز بالا در درس خواند می شود و نتایج خوبی به بار می آورد. اما این همه ماجرا نیست. وقتی شما با تمرکز بسیار زیاد در حال درس خواندن هستید تقریبا بسیاری از مسائل را از ذهن خود خارج می کنید. مثلا ممکن است فراموش کنید که سه ساعت پیش کتری را روی شعله گاز گذاشته اید و ممکن است حالا با یک کتری سوخته مواجه شوید.
در واقع مولاینیتن و شفیر برای این نوع از تمرکز از یک استعاره جالب استفاده میکنند. “تونل زنی”.
سندهیل و الدرا میگویند کمیابی ذهن ما را و توجه ما را به طور کامل تسخیر میکند. یعنی ما تقریبا دیگر به چیزی غیر از مساله مورد کمیابی فکر نمی کنیم. و البته به آن مساله هم به طور خاصی فکر میکنیم. پژوهش های الدرا و سندهیل میگویند تمرکزی که ما به هنگام کمیابی روی مسائل داریم در واقع تونل زنی است.

اجازه بدهید یک مثال بزنم.
تصور کنید شما یک جستو جو گر طلا هستید و در یک کوه به دنبال طلا میگردید. شما دو راه دارید. یکی این که کوه را در همه سطوح بتراشید تا به طلای مورد نظر برسید. راه دیگر این است که تونل بزنید و به طلای مورد نظر برسید. تفاوت در چیست. شما وقتی تونل می زنید در واقع آگاهی خودتان از بسیاری از امور را از دست می دهید. فردی که در داخل تونل در حال کار است از این که در بیرون تونل چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است بی خبر است. او تونلش را میکَند و احتمالا زودتر به طلا می رسد. اما همچنان از دنیای بیرون بی خبر است. مثلا فرض کنید فردی در عمق یک تونل در حال پیش روی است و به دنبال طلا می گردد. در همین حال فرزند بیمار او در بیرون از تونل دچار تشنج می شود و به کمک سریع پدرش نیازمند است تا سریعتر به پزشک مراجعه کند. اما چون پدرش در عمق تونل مشغول حفاری است اصلا از حال پسرش خبری ندارد. در نتیجه پسرش در اثر تشنج فوت میکند. پدر سریعتر به طلا رسیده است اما در این میان پسرش را از دست داده است.

مولاینیتن و شفیر میگویند عملکرد مغز ما در زمانهایی که دچار کمیابی هستیم بسیار شبیه به زمانی است که در تونل هستیم. وقتی روی مساله کسب درآمدِ بیشتر تونل میزنیم از زندگی خانوادگی خودمان کمتر خبر داریم. وقتی دچار کمیابی زمان هستیم و پروژه هایمان عقب افتاده و از وقتِ هر چیزی میزنیم تا با وقت به دست آمده روی پروژه های مان کار کنیم این کار نتایج شغلی خوبی برای ما دارد اما کمتر فرصت پیدا میکنیم که به آینده شغلی خودمان یا آینده تحصیلی فرزندمان یا کیفیت رابطه با همسرمان فکر کنیم. در نتیجه در همان باتلاق مشکلاتی که هستیم بیشتر فرو میرویم. بنابراین کمیابی منافعی دارد و مضراتی. وقتی دچار کمیابی هستیم تمرکزمان افزایش پیدا میکند و کاراییمان بالا می رود. چون “تونل” زده ایم. اما چون تونل زده ایم از بسیاری امور حیاتی غافل شده ایم که در طولانی مدت ضرر بیشتری به ما میرساند.

حالا شاید معنای عنوان کتاب کمی راحت تر درک شود. اینکه چرا فقر احمق میکند حالا کمی روشن تر است. افرادی که با فقر مالی دست و پنجه نرم می کنند مساله کمبود پول تمام توجه و ذهنشان را تسخیر کرده است. بنابراین در تصمیم گیریها بیشتر اشتباه میکنند (طوری که از بیرون احمق دیده می شوند) و گرفتن تصمیمات غلط در شرایط بد منجر به بدتر شدن شرایط افراد می شود جوری که نمیتوانند از شرایط بد فرار کنند.

و اینجاست که یکی از دلایل عدم موفقیت افراد فقیر در عمل کردن به توصیه های مربیان انگیزشی مشخص می شود. برخلاف مربیان انگیزشی که معتقدند افراد در هر شرایطی که باشند می توانند با دنبال کردن دستور العمل خاصی به موفقیت ها برسند این کتاب معتقد است که اگر دچار کمیابی باشیم ذهن ما درست عمل نمیکند و تصاویری که از مسائل داریم درست نیست در نتیجه قضاوت ها و برداشتهای ما هم از جهان اطراف غلط است.بنابراین عملکرد ما که مبتنی بر تصاویر غلط است بی فایده خواهد بود.

ادامه دارد…

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *