بدون مقدمه

ادامه تحصیل یا ترک تحصیل مساله این است. تقریبا پانصد سال است که آموزش عمومی اجباری در جهان وجود دارد که رفته رفته به شکل مدارس امروزی در آمده و کودکان را از ۶ سالگی تربیت! و آموزش! میدهند. سالانه میلیونها کودک و نوجوان و جوان در سیستم های آموزش عمومی که اغلب دولتی و اجباری هستند تحصیل میکنند و آموزه هایی را طی یک دوران ۱۲ تا حد اقل ۱۶ ساله فرا میگیرند به این امید که این أموخته ها به افزایش کیفیت زندگی آنها منجر شود.

هر چه از مبدا پیدایش سیستم آموزش عمومی دورتر می شویم همه گیر شدن و گستره کاربرد أن در جهان افزایش پیدا میکند و هرسال تعداد بیشتری از افراد به جمع این فراگیران می پیوندند. اما سوال این است آیا سیستم آموزش عمومی واقعا بهترین راه ممکن برای زندگی کردن را به دانش آموزان خود نشان میدهد؟ آیا افراد تحصیل کرده از زندگی با کیفیت بالاتری برخوردارند؟ آیا سیستم آموزشی توانسته انسانها را آنطور که قولش را میدهد از نظر شغلی متخصص و از نظر زندگی خوشبخت کند؟ یا دست کم در مسیر درستی قرار دهد؟

تجربه من از دنیای اطرافم به من نشان میدهد که افراد تحصیل کرده لزوما از افراد تحصیل نکرده یا حتی از افراد ترک تحصیل کرده شاد تر نیستند و یا بهتر بگویم شخصا یک همبستگی میان تحصیلات بالا و زندگی شادتر وبهتر نمیبینم. حد اقل به لحاظ آماری میتوان گفت اکثریت چنین نیستند. البته ناگفته پیداست که این ها نظر شخصی من است و استوار بر تحقیقات میدانی نیست. اما میتوام حدس بزنم که شما هم احتمالا تجربیاتی شبیه به من دارید.

به هرحال به نظرم میرسد که تحصیل کردگی الزاما ربطی به خوشبختی یا شایستگی یا رشد معنوی یا رشد اخلاقی یا قانون مداری ندارد. در مجموع میتوان گفت که مدرسه ها و دانشگاه ها از ما انسان بهتری نمی سازند. در واقع مدارس عمومی اجباری قالب های تنگی هستند که انسانهای با شکل های متفاوت را اجبارا از آن قالب عبور میدهند و همه را یک شکل میکنند. یعنی مدارس .به جای این که امتیاز هر فرد را کشف کنند و آن را تقویت کنند و به آن ارزش بدهند و رشدش بدهند که در جامعه مفید باشد اتفاقا بر عکس عمل میکنند و همه را به یک اندازه بی ارزش و بی فایده میکنند طوری که هیچ کس در هیچ حوزه خاصی نسبت به دیگری برتری ندارد در نتیجه همه برای هم بی فایده می شوند.

مزایای تحصیل

مساله اینجاست که شاید در گذشته مدارس کاربردهایی داشتند که موجب میشد تحصیلکردگانشان در جامعه ی خودشان که تحصیل کرده زده نبود برتری هایی نسبت به سایرین داشتند و این باعث میشد تا احساس کنند زندگی بهتری دارند. اما در جوامع امروز بخصوص جامعه خودمان ما با یک جامعه مملو از تحصیلکرده مواجه ایم که اتفاقا عموما سطح کیفی زندگیشان بعد از طی چندین سال تحصیل ارتقا نیافته یا حتی کمتر هم شده.

مساله ناراحت کننده این است که از این تحصیلات گریزی هم نیست. یعنی علاوه بر این که شروع این آموزش ها اجباری است بلکه ترک آنهم سخت است یعنی فرد ترک کننده تحصیل باید تا مدتها نگاه های سنگین افراد و فشار اجتماعی را متحمل شود که چرا چنین تصمیمی گرفته است.

ترک تحصیل

شما اگر یک فرد درحال تحصیل در سال ۱۹۴۵ بودید احتمالا خیلی راحت تر ترک تحصیل میکردید. به این دلیل که افراد زیادی مثل شما این کار را میکردند و احتمالا دلایل خوبی همچون نداشتن درآمد کافی برای ادامه تحصیل داشتید. بعد از ترک تحصیل هم رنج زیادی نمی کشیدید. و ای بسا شاد تر زندگی میکردید. چون احتمالا سر کار می رفتید و به درآمد خانواده کمک میکردید و نهایتا زندگی راحت تری را در کنار خانواده اتان تجربه میکردید.

اما امروز این طور نیست. اگر شما امروز تحصیلاتتان را قبل از فارغ التحصیلی ترک کنید به احتمال زیاد باید مدتها پاسخگوی بسیاری از افراد و حتی جامعه باشید. یعنی اگر ترک تحصیل کنید یک نوع فشار روانی را تحمل میکنید و اگر ترک تحصیل نکنید یک نوع دیگرش را.

سوالم  را دوباره بپرسم. آیا تحصیلات عمومی واقعا به ما کمک میکند که زندگی بهتری داشته باشیم؟

اگر شما هم به اندازه کافی ذهنتان درگیر این موضوع هست می توانید مطلبی با همین موضوع را که ذهن من را هم درگیر کرد اینجا در ترجمان بخوانید.

پی نوشت: نام طراح این کاریکاتور را نتوانستم پیداکنم اگر از دوستان کسی آن را می شناسد لطفا به من اطلاع بدهد که نام کاریکاتوریست آن را ثبت کنم.

دسته‌ها: انتخاب ها

3 دیدگاه

یعقوب کیانی · اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۸ در ۰۶:۵۸

اصن حسین جان تو این مساله که جامعه ما تحصیلزده شده و تحصیلات عمومی اثر خاص و قابل توجهی روکیفیت زندگی افراد جامعه نمیذاره ابدا شکی نکن….من به کرات و به دقت این مساله رو در دنیای اطراف خودم دارم میبینم تازه فاجعه زمانیه که بسیاری از افراد تحصیلکرده تو جامعه ما به مرض توهم آگاهی دچارهستن …………

    حسین طارمیلر · اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۸ در ۱۰:۲۹

    یعقوب عزیز چیزی که ذهن من رو درگیر میکنه اینه که امروز فواید رفتن به مدرسه در طولانی مدت کمتر از رها کردنش به نظر میاد.
    اینها همه نتایج یک تقلید بوده. به قول مولانا
    “خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد”
    سبک زندگی ها داره عوض میشه. یک زمانی بود که مدرسه رفتن مخصوص ثروتمندان بود و افراد فقیر بدلیل پائین بودن سطح درآمد مجبور بودن که بیشتر کار کنن و زمانی برای تحصیلات مدرسه ای نداشتن. رفته رفته ثروتمندانی که به مدرسه میرفتن صاحب شغلها و مقامهای بالاتری توی جامعه شدن و این باعث شد فقرا کم کم به این فکر بیفتن که هر طور شده فرزندانشون رو راهی مدارس کنن به امید که آینده ی بهتری نصیب بچه هاشون بشه. و این روند روز به روز افزایش پیدا کرد تا الان که میبینم تبدیل به آموزش رسمی شده. و همه ، چه فقیر و چه غنی ( از نظر مالی) بچه هاشونو باید به مدارس آموزش عمومی بفرستن. (تبدیل شدن تقلید به یک امر اجباری قانونی).اما حالا اوضاع فرق کرده. البته برای ثروتمندان. یعنی ثروتمندها دیگه بچه هاشونو به همون مدارسی که فقرا میرن نمیفرستن. الان همه مدارس اروپایی و آمریکایی دارن کم کم مجهز به سیستمهای آموزشی دیجیتال میشن و کم کم نقش نمایشگرها در مدارس داره پر رنگ و پر رنگ تر میشه. و اتفاق جالبی که داره میفته اینه که ثروتمندها دارن از این فضا فاصله میگیرن و سعی میکنن بچه هاشونو به مدارسی بسپارن که با اونها مثل یک انسان برخورد بشه نه مدارسی که انقدر مکانیزه شدن که با بچه ها هم مکانیکی برخورد میکنن. این موج مکانیزاسیون با کمی تاخیر تو کشور ما هم وارد شده. و بچه ها یی که به مدارس مکانیزه می رفتند و با تبلت و نرم افزار درس میخوندن قدرتمند تر دیده می شدن. اما با مشخص شدن تاثیر افزایش استفاده از ابزار های دیجیتالی و کم شدن روابط انسانی بر سلامت انسانها ، ثرومندها به دنبال این هستند که بچه ها شون از روابط انسانی سالم تری برخوردار باشن و آموزشهای انسانی دریافت کنن و نه آموزشهایی که از طریق نرم افزار ها نجام میشه. در واقع ثروتمندان و کسانی که توانایی مالی خوبی دارن خیلی زود تر متوجه میشن که فرستادن فرزندانشون به محیطی که با همه به یک شیوه و اون هم شیوه ای غلط برخورد میشه اتلاف وقت و هزینه و یک ضرر برگشت ناپذیر برای فرزندشون هست. در نتیجه به همین دلیل معمولا برای فرزندان خودشون معلمهای خصوصی استخدام میکنن. معلم هایی که میدونن باید با انسانها مثل انسان برخورد کرد. و بچه ها موضوعاتی رو آموزش میبینن که در سالهای بزرگسالی به درد بچه های اونها میخوره. و برعکس در مدارس سطح پائین جایی که فقرا بچه هاشون رو میفرستن چه اتفاقی میفته؟ عموما بچه ها توسط معلمهایی آموزش میبینن که خودشون از طبقه پائین دست جامعه هستند و آموزشهایی به بچه ها میدن که محتواش به صورت سیستماتیک از طرف دولتها تعیین میشه. و بچه ها چیزهایی رو یاد میگیرن که عمدتا در بزرگسالیشون به درد اونها نمیخوره.

یعقوب کیانی · اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۸ در ۰۵:۱۸

درود بر شما موافقم با حرفت
فقط من یه چیز رو اضاف کنم اونم اینکه قطعا ثروت و پول و مسائل اقتصادی بهتر منجر به سطح فرهنگ بهتر و بالاتر میشه .ثروتمندان هستن که همیشه و حتی بصورت ناخواسته چندین قدم از سایر اقشار جامعه جلوترهستند و خواسته یا ناخواسته ,تفکرات و منافع خودرا به دیگران تحمیل می کنند.فاجعه زمانی است که این فقرا و سایر اقشارجامعه هستند که با پیروی از این مسیر به ایجاد شکافی عمیق تر درچنین موضوعاتی دامن میزنند…
درنهایت فکر میکنم خود جامعه ما هم پذیرای چنین شرایطی هست…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *